حرمت تنهاییم را تو شکستی
با دلت غرور چشمم را تو شکستی
خنده از شهد لبانم تو گرفتی
خوش باش آرامش جانم تو گرفتی
زنگ ناقوص صدایم را تو ببستی
شاهراه غزل زندگیم را تو ببستی
برسرعمرشیرینم تو نشستی
ته بغض گلویم تو نشستی
رخصت از ساقی عشقم تو گرفتی
ساغر آرامش جانم تو گرفتی
سوگند با من بودن را تو ببستی
افسوس راه دلت بر بیگانه تو نبستی
سکوت(4/8/88)
میروم سر به پیمانه گزارم
شانه هایت بوی خیانت میدهد
بوی گند حقارت میدهد
باده در پیمانه ریزم و نوش گویم
نوش نه ، از خیانت یارم بی هوش گویم
گویم از سر درونم
گویم از ذات و سرشتم
مست گشتم باده شکستم
هوش گشتم غرور شکستم
بوسه بر لبان سیگار زدم
از هجرت هردم زار زدم
ساقی ام گشته هر دم غمم
آه ای خدا مگر من بیش یا کمم
گر کمم پس بس باشد غمم
گر بیشم باخیانت یارم پس کمم
سکوت(14/7/88)
کمرم شکست لیک کس یارا نبود* زجر دیدم کس را غم نبود
مویم دشنه شد در تن فرورفت* عمرم کم شد در قبر فرو رفت
دل را کفن کردم با دست خویش* زجه کردم از هجر یار خویش
ایدز آمد برایم تباهی ساخت* از یارم برایم بی وفایی ساخت
مرگ عشق خویش دیدم با چشم* خون آمد به جای اشک از چشم
بر مزارش رفتم با دل و گل سرخ* افتادم از پا با صورت سرخ
گفتم خدایا این آرمیده یارمن است* انصافت کجاست او تک غمگسارمن است
ندا آمد انصافم به جاست* عاقبت هر کس همین جاست
برو به تقدیرت تسلیم شو* یا به مثل یارت به هوس تسلیم شو
سکوت(11/7/88)

کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفن است
کنار هر خاطره هزار رویا سبز است
کنار هر رویا هزار عاشق خسته است
کنار هر عاشق تنها یک عکس است

آخدا
منتظرم سحر بیاد دیگه شبهای آخره
دلم داره پر میزنه فاطمه ام منتظره
مردم کوفه بی وفان
دلم پراز تاب وتبه
دل نگرون زینبم
به جای محبتهای من به زخم اون چنگ میزنن
یه روز میاد دخترمو همینجا
با سنگ میزنن
رقیه گریه میکنه اما اونا کف میزنن
شبهای قدر یاد همه مریضها و دلسوخته ها هم کنید واسه منم دعا کنید

بعد از تو من تنهاترین بی یار زمینم
بعد از تو هرروز صد مرده زمینم
بعد از رفتنت عاشق نشدم
بعد از رفتنت مردم افسوس خاک نشدم


قسم بر بازی باران * قسم برصحبت رندان
قسم بر ماه بی رویا * ضیافتهای هر یلدا
قسم بر بیکران روز * وعده های آخرین روز
قسم بر ناودان ویرانه * شعرهای هر دیوانه
دوستت دارم تا آخرین خون دانه
مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم

مردن و گمشدن از ما ست نه از فا صله ها
دل از این هاست که تنها ست نه از فا صله ها
گر چه همه جا پرز جدایی شده است
مشکل از طاقت دلها ست نه از فا صله ها
اشک هرشبم برایت
غم این دلم چشانت
حوربود محو رخسارت
شعر بود هردم نگاهت
غناست رنج صدایت
مناست سعی اندامت
نیستی لیک دل سکوت مرده برایت(سکوت۲۰/۴/۸۸)